متن اصلی را نادیده بگیر

پیاده‌روی در دلفت-عصر چهار جون دوهزار و پانزده

delft

سمت راست همین عکس خانه قشنگی است که چند وقت پیش فهمیدم متعلق است به مارتین مسوول ریشوی امور مالی دانشگاه که مثل من پیاده‌ آمد و شد می‌کند. جا دارد بپرسید کارمند را چه به خانه‌داری در مرکز یک شهر گران توریستی. آن هم خانه دوم که دست مستاجران چینی است. سوال به جایی است. جوابش هست همسر پولدار. یک بار کنار قبرستان دلفت بعد از سلام و علیک گفت زنم اینجا خوابیده. یک دانه تازه‌اش را هم توی خانه دارم. مارتین می‌خواهد خانه و زندگی‌اش را بفروشد و برود هند برای بیزنس. هوای گرم، نیروی کار خوب و ارزان و مالیات کم. صاحب کرد پیتزافروشی کنار خانه مارتین هم مغازه‌اش را فروخت به یک عموزاده افغان و برای همیشه رفت انگلیس. برای مالیات کمتر.

پیاده‌روی در دلفت-عصر دو جون دوهزار و پانزده

delft

قهوه‌خانه‌ای که قدمتش می‌رسد به ۱۸۹۵ میلادی. داخلش را تا به حال ندیده‌ام. دوست دارم قهوه داغ را داخل معده‌ای روانه کنم که توی زیرشلواری یا شلوارک است. مراسم آماده کردن قهوه هم که جای خود دارد. علی‌الخصوص آنجا که ظرف شیشه‌ای قهوه را از یخچال در می‌آورم و می‌گیرم زیر دماغ بزرگم. حالی دارد بوی خنک قهوه تازه.